..............................................................
دهان بازکرده ی بیمارستان در
تابلو نفس عمیقی کشید در
نمی دانم
گلوله چه عمر کوتاهی دارد در
از سینه در رفت
بیمارستان تابلو در
در سرم نشسته ام و ماهی می گیرم تا
در قلاب می افتند تا
تابستان با پاچه های بالا زده تا
خورده در صفحه ی گرامافون تا
اعداد پیچ بخورند تا
گردن ، شانه های کوه و من از
بیمارستان سقوط می کند در
حاشیه ی کشتی ها
لنگر انداخته دختر از
نهنگ ،عکس یادگاری می خواهد و از
توپ باد کرده پر
بیمارستان در آورده پر
فرشته ها پر
ماسک های پر
جنبش در آخرین سلول بعد
تصویر سطر خالی از آفتاب قبل
کودکی با پنجره در گلو بعد
(نمای دورتر از بالای تپه های دور دست )
دیوانگی های شبانه ی من از
تا ........
به .........
تو رسیدن
نقطه چین
روی آخرین سلولم خال کوبی می کنم نقطه چین
سرباز نشسته بر ... نقطه چین گریه کن
دست من از دست ... نقطه چین گریه کن
صدای تیر خلاص در سر ... نقطه چین گریه کن
تا
تابستان این خیابان از
لای درخت ها تا
عینک های آفتابی
(نمای نزدیک تر از تپه های دور )
زمزمه ی رمز عبور امشب در پشت خاکریز لیلا
بی سیم بی صاحب بر دوش خاک ریز ریز
اصغر عاشقانه ترین وصیت نامه در سنگر لیلا
دستم را بگیر و ببر من اینجا می مانم لیلا
آخرین صدای منفجر نشده در پنجره ی اصغر لیلا
قبل
بلند شد از کنار مرد غریبه با شماره ی 42
زمزمه ی رمز عبور در
پخش نمی شود چرا لیلا در پیراهنم ؟
لیلا چرا نمی توانم خمپاره را بخورم ؟ لیلا
اصغر در بیمارستان در آورده پر
اصغر ، فرشته ی ماسک دار پر
اصغر ،روی پنجره ی گلو پر
لیلا
(نمای نزدیک از تپه های نزدیک )
روی تخت بیمارستان تپه ای پر در آورده بود
آخرین نما
دورترین نماست
از تابلویی که تپه ای پر در آورده بود
در .
بیمارستان.
تابلو.
در.